آدرس میمون بی مغز

brainless.monkey@gmail.com

چهارشنبه، مرداد ۲۸

دولت الکترونیک مردم دیجیتال

نمی‌دونم تا حالا گذرتون به اين شعبات دولت الکترونيک خورده يا نه ولی احتمالاْ دير يا زود برای گرفتن گواهی نامه سگ دوانی در شب يا مجوز استعمال داروی نظافت در روز مجبور می‌شين که به يکی از اين شعب مراجعه کنين.

خلاصه برای يکی از امور يوميه سر و کار ما هم به يکی از اين دفاتر افتاد. قبل از اينکه بريم اونجا کلی مخ ما رو زده بودن که نمی‌دونين اونجا برای هر کار اداری ساده چقدر ايراد می‌گيرن. مثلاْ ما رو ترسونده بودن که عکسی که برای هر کار اداری به اين شعب تحويل می‌دی بايد رنگی باشه، هر دوگوش و هر دو لب معلوم باشه و رنگ لب و پس زمينه عکس سفيد باشه و از اين جور ايرادات بنی اسرائيل. برای هر کدوم از اين ايرادات هم چند بار مردم رو می‌برن و می‌آرن. ما هم از روی نوکر صفتی و ضعف نفسمون با هر بدبختی بود يه سری عکس واجد شرايط گرفتيم و از روی همه مدارک موجود توی خونه، از کارتهای صد آفرين خانوم جامعی گرفته تا کاندومها نيم مصرف شده زير تخت يه فتوکپی برابر اصل تهيه کرديم و رفتيم به دفتر دولت الکترونيک.

وقتی رسيديم اونجا ديديم که اين خبرها نيست بابا. همه جور امکانات برای شهروندان تهرانی فراهمه، اونهم از نوع الکترونيکش. مثلاْ برای آقايونی که سيبيلهای پرپشتی دارن و لب بالاشون معلوم نبود يه آقايی يه گوشه دفتر يه پيش بند سفيد برای مشتری‌ها می بست و سيبيل‌هاشون رو با يک سيبيل تراش الکترونيک کوتاه می‌کرد و خودش هم بعدش با دوربين الکترونيک عکسشون رو می‌گرفت. برای کسايی که هر دو گوششون معلوم نبود يه دستگاهی بود که هر دوگوش رو می‌گرفت و از دو طرف می‌کشيد تا توی عکس هر دو گوش با هم معلوم باشه. از اون طرف يه خانوم مومن و معتقدی رو ديديم که هيچ طور راضی به تراشيدن سيبل‌های پرپشتش نشد. برای ايشون يه دستگاهی داشتن که لب بالا رو می‌گرفت و اينقدر می‌کشيد تا از زير سيبيل بيرون بياد. به قول دوپونط و دوپونت از اين هم بالاتر، برای دخترهای باکره نابالغ دستگاهی داشتن که هم بالغشون می‌کرد و هم بکارتشون رو برمی‌داشت تا بتونن بدون رضايت والدين مدارک دولتی رو امضاء کنن. يه سکينه کيسه کش الکترونيک داشتن که لب هر کس رنگ لبش يه هوا از رنگ لب مرده پر رنگ تر بود براش می‌سابيد تا سفيد بشه. ديگه از زلف تو کن الکترونيک برای خانومهای نيم‌حجاب، ماشين دفع آفات برای کشتن شپشهاش عانه، سيم گاز زن برقی و هزار و يک دستگاه الکترونيک ديگه که مغز ميمونی نداشته من بهشون قد نمی‌داد که ديگه نپرس!

اينها همه يه طرف، مسئول دريافت مدارک يه آقای مهربون ناشنوا بود که هر چيز رو بايد ۲۳ براش می‌گفتی تا بالاخره بفهمی که يارو کلاً از نعمت شنوايی محرومه. البته اين هم مشکلی نبود. اون بغل يه کلاس زبون کر و لالی به سبک آنی سوليوان و هلن کلر داير بود که بعد از شرکت در اون می‌تونستی آقای مسئول دريافت مدارک رو لب تلمبه آب الکترونيکی که اونجا تعبيه شده بود ببری و به سبک هلن کلر (آووووا-آووووا اداش رو خودتون در بيارين) هيجی اسم و فاميلتون رو بهش بفهمونين.

ديگه از زن چادری‌های تايپيستی که در حال گاز زدن گوشه چادرشون با دو انگشت روی کی‌بورد استمناء می‌کردن ديگه هيچی نمی‌گم.

حدوداً هفت هشت ساعت بعد از ورودتون به دولت الکترونيک، بعد از اينکه هر جايی تو بدنتون دو لاخ پشم وجود داشته از هر چهار طرف يکی يه سانت کوتاهش کردن، هر جای آوويزيونی تو بدنتون گير آوردن از چهار طرف چهار سانت کشيدنش و هر سوراخ پر و ناپری که گير آوردن يه وسيله الکترونيک توش چپوندن با اردنگی از دولت الکترونيک بيرونت می‌کنن و می‌گن گواهی نامه سگ دوانی در شب رو ايشالا با پست می‌آرن دم خونتون.

اونوقت توی خونه که خوب فکر می‌کنی يادت می‌آد که هيچ جا ازت نپرسيدن که کجا بايد گواهينامه ... رو تحويلت بدن. اينجاست که وجه تسميه دولت الکترونيک رو می‌فهمی. چونکه دقيقاً احساس ملتی رو داری که عميقاً انگشت شده ( آخه کافرها به انگشتی می‌گن ديجيتال).
ارسال یک نظر