آدرس میمون بی مغز

brainless.monkey@gmail.com

چهارشنبه، دی ۳۰

لذتهای کوچک زایل شده من

در زندگی لذتهای کوچيکی هست که مثل نوازش و بوس و کنار، زخمهای روح رو آهسته آهسته درمان می‌کنه و چاله چوله‌های روان رو بتونه کاری می‌کنه. اين لذتها رو نمی‌شه به کسی گفت، يا اينکه از کسی خواستشون. چون به محض اينکه به زبون بياريشون به قول مش قاسم انگاری دود می‌شن و می‌رن هوا.

اين لذتها اينقدر شخصی‌ان و اينقدر لای درز و شکافهای زندگی‌مون گم شدن که گاهی اوقات خودمون هم ازشون خبر نيستيم. فقط وقتی يکی‌شون رو از دست می‌ديم يه‌هويی ته دلمون قد يه توپ پينگ‌پنگ خالی می‌شه. دلمون برای يه چيز نامرئی تنگ می‌شه.

مثلاْ آدمهايی که با نشخوار کردن ساندويچ باعث شدن لذت گاز اول به يه ساندويچ سوسيس پر از سس رو وقتی دندونام تا بيخ لثه تو مايع گرم سس و روغن می‌ره زايل کنن.

زن های کلفت مرامی که مرتب با جلو عقب کشيدن چارقد و يقه لباسشون سعی می‌کنن دنبه‌های بيرون افتادشون رو بپوشونن، لذت ديدن اون لاخهای مويی رو که کنار چشم دخترهای نغز و ظريف می‌افته زايل می‌کنن.

بچه خر خونهايی که درس خوندن رو تبديل به عذاب کردن. مطالعه رو کوفتم کردن.

راننده‌هايی که خيابونا رو پيست مسابقه کردن، لذت موزيک گوش کردن عين رانندگی رو ازم گرفتن.

دخترهايی که سلام عليک رو تبديل به معادله ديفرانسيل از درجه هشت کردن، لذت لبخند متقابل رو به گه کشيدن.

آدمهايی که با عاشق و فارغ شدنای مکررشون حالم رو از عشق به هم زدن!
ارسال یک نظر