آدرس میمون بی مغز

brainless.monkey@gmail.com

دوشنبه، فروردین ۱۹

سبزه های سفره هفتسین هم فتو سنتز می کنند

" بیایید داستانی را در وبلاگمان بگوییم که رمان نویسان، فیلمسازان، پرده خوانان، نمایش نویسان، داستان گویان، رقاصان کاباره و مجریان تلویزیون آن را از قلم انداخته اند."
میمون بی مغز در غرغرهای بی حاصل

فتو سنتر سی-او-دو چسیدن زیر آفتاب نیست، انرژی درش دخیله! هر چه عمیقتر و شدیدتر، گیاه پرتر از سبزی و ویتامین سی. این روح فتوسنتر که بالاخره دانش بشری انرژی بهش اسم داد، درباره سفره هفسین هنوز کشف نشده . برای مردم آبا و اجداد داری مثل ما، این روح بدیهیه. گفتن نداره که این سفره بیشتر از یک سفره با هفت تا سین بی مضمونه. این روح قبل از زبون باز کردن، خورده، خورده با زمزمه ها مادر به ما رسیده که می گفت: "توله سگ، انگشت گهی ایت رو نکن تو ظرف سمنو".
اما به اندازه ابدیت زمان لازمه که "آنا" خانوم کک مکی مو قرمز ازش سر دربیاره. چند تا از سیخ و ثقال های سفره هفتسین آنا را برمی دارم و میگم:

" دی-وی-دی سامسونگ و قرص ویتامین سی رو نمی شه گذاشت سر سفره هفتسین"

با دلخوری می گه:

"تو گفتی یه چیز لطیف و رمانتیک که با سین شروع بشه. ماعمود (مثلا منظورش محمود، شوهرشه) عاشق دی-وی-دی شه. ویتامین سی هم تجویز دکترمونه"

عاجزانه، دوتا بشقاب، کارد و چنگال استیک خوری رو از سر سفره بر می دارم. می خوام بی خیال شم و برم ولی دو خرمن سبزه دو طرف سفره دلخوشم میکنه:

"تو فارسی استیک با الف شروع می شه، در ضمن سر سفره هفسین چیزی نمی خورن. مثل این میمونه که پاپانوئل رو توی شیر تلید کنی و بخوری."

مثالم به اندازه کافی قبح مسئله رو به آنا نشون نداد. چون این ملت به ذاته کانیبال هستن. بدن پیغمبرشون رو تو خونش خیس می کنن و به عنوان یه کار مقدس می خورند. نه اینکه من شخصاً مشکلی با کانیبالها دارم، میلی به خوردن پیغمبرها ندارم. ولی حتی این ماجرا به اندازه شام شب سال نو شوکه ام نکرد. تنها اون دو ظرف سبزه خندان از گریه کردنم جلوگیری کرد.

"آنا؟ من گفتم سبزی پلو با ماهی سفید. نه اینکه کاهو خورد کنی تو برنج و با خرچنگ سرو کنی"
"تو گفتی وجتبل، رایس و سی-فوود. کوشر مارکت حراج خرچنگ و کاهو بود"

خرچنگ پلو رو که آنا با سلیقه وسترنش بین دوتا ظرف سبزه عزیزم تزئین کرده بود، از سر سفره هفسین برداشتم و گفتم:

"شام رو بعد از سال تحویل می خورن. سر سال تحویل همینطور عین عقب افتاده ها می شینن ذل می زنن به افق رادیو یا تلویزیون، گاهی هم حول حالنا می خونن"
"پس حول حالنا یادم بده"

هیچ دقت نکرده بودم که این دعا چقدر ح داره. بعد از چند ساعتی تمرین، به این نتیخه رسیدم که یاد دادن حول حالنا به یه خانوم با اکسنت انگلیسی اصیل مثل یاد دادن سوره بقره به باگزبانی می مونه، اونم نه با ترتیل، بلکم با صوت. تصمیم گرفتم ترجمه و تلخیص انگلیسی اش رو که با دانش ادبی لکنته ام از انگلیسی و عربی شبیه جمله های تبلیغی فیلم پورنوها شده بود، بهش یاد بدم:

"Oh, moderator of hearts and eyes. Oh, switcher of days and nights. Oh, tranquillizer of mood and feelings, overjoy us with happiness."

نمی شه آقای ماموت رو با یه بطر شامپاین سر سال تحویل سورپریز کنین؟"
"نه! ماعمود هر سال موقع سال تحویل به یاد سفره سال تحویل مادرش گریه می کنه"

بی فایده بود که بگم، که هیچ سفره سال تحویلی عین مال مامانها کار نمی کنه. مامانها به یاد همه غمها و غربتها ی عالم سفره می چینن. مادرها تمام غمهای دنیا، از شهادت بیوولف، فراغ فرزند دلبندشون، خشک شدن شیر فاطی خانوم همسایه تا سوگ دیوانگی بریتنی رو هم زمان تو قلب مادرانه شون حمل می کنن. با مف-مف های نوستالژیکشون، اندماغ چکون سفره هفتسینی تهیه می کنن که عین دستگاه شیردوش از چشمهای اهل خانواده اشک می چکونه. آنای عزیز مو قرمز نمی فهمه که سفره هفتسین یه سفره با هفت سین بی مضمون نیست. آنا! به قول موسی:

11) Thou shall not commit ُSeven Sin

در هر حال حیف اون سبزه های شاداب نبود که سفره هفسین براشون بر پانکرد. آنا متوجه نگاهم به سبزه ها شد. گفت هیچ چی قدر یک فتوسنتز خوب ویتامین سی تولید نمی کنه. آنا بیولوژیسته. می خواستم بپرسم مگه سبزه های سفره هفتسین هم فتوسنتز می کنن؟ ولی بی خیال شدم. معلومه که نه. هفسین رو چه به فتو سنتز. روح هفتسین ریشه توی رگهای وطن پرست ها داره. وطن پرستهایی که بوی کباب تجریش و نسیم جاده چالوس و خاطره نون سنگک های سه راه آذری رو توبره کردند و آواره توی زمین خدا نوستالژی تجویز می کنند.
ولی چه حاصل که چند سال دیگه که احمدی نژاد و بوش و فیدل کاسترو مردند و تویوتا و گوگل و هالیوود همه مرزها رو از بین بردند و دنیا رو بی تیر و تفنگ فتح کردند، شاید من هم مجبور بشم سفره های هفتسین یه بار مصرف آنا رو که می شه آنلاین سفارش داد و حمل مجانی هم داره سفارش بدم. مثل کباب کوبیده های خورخه، کباب پز مکزیکی سر کوچه مون، که با سالسا و چیلی ترتیلا سرو می شه و حداقل بیشتر از بیگ مگ مکدونالد بوی وطن می دن.

آره دنیا به سمت بی مرزی پیش می ره. نمی شه هیچ کاری رو نهی کرد. حتی موسی خبر نداره که کشتن همسایه و سپوزیدن زنش هم اگر توجیه مالی داشته باشد،جایزه. شاید من هم بیخود ناراحتم. شاید وقتی آنا سبزه های عید رو از بیخ با قیچی چید نباید ناراحت می شدم. شاید من هم باید به فتو سنتز اعتقاد پیدا کنم. شاید من هم باید مثل آنا، سرکه سفره رو روی سبزی هفتسین بچکونم و بذارم لای ساندویچ کالباس و فردا نهار بخورمشون. شاید من هم بیشتر از نوستالژی وطن احتیاج به یه غذای پر از ویتامین سی دارم.



ارسال یک نظر