آدرس میمون بی مغز

brainless.monkey@gmail.com

سه‌شنبه، خرداد ۱۱

مرغ سحر تخم می ذاره؟

دیروز جاتون خالی رفتم کنسرت استاد شجریان. من به طور کلی ارادتی به موسیقی سنتی ندارم ولی خوب این دفعه گفتم بریم ببینم چی می شه. کنسرت توی یک سالن متوسط (رو به پایین) توی جنوب شهر لس آنجلس بود. از صناعات معمول ما ایرانی ها مثل جازدن توی صف یا آقای دکتری که می خواست سه نفر رو با دو بلیط از در ورودی، وارد سالن کنه  یا دیر رسیدن حضار که بگذریم، کنسرت با کمال تعجب فقط با نیم ساعت تاخیر شروع شد. یعنی یه طوری شد که نوازنده ها همه رسیده بودن و سه چهار قطعه هم اجرا کرده بودن ولی هنوز یک سری دنبال صندلیشون می گشتن. کنسرت با مراسم تقدیر، تشکر و تجلیل از استاد شجریان که به رسم مراسم مملکت اسلامی مون با تقدیم لوح تقدیر با طرح ابر-باد و شعر خوانی یه سری مدیر بی استعداد الکن شروع شد. تازگی ها بین ایرانی های مقیم آمریکا رسم شده که هر برنامه ای هست یک سری دکتر و مهندس قلابی که آرزوی رئیس، سناتور و معاون شدن دارند، خودشون رو مطرح می کنن. آخه یک سری انجمن و سازمان هم تشکیل شده که هرکدوم یه جوری دایه مهربون تر از ننه برای ایران و ایرانی های مقیم خارج هستن. حالا که یه سری مردم معترض شدند و بوی تغییر به مشام می آد، اینها جلو افتادن که خدای نکرده اگه ج-الف-الف ورپرید، اینها سهم خودشون رو حتماً برداشت کنن. بعضی هاشون هم دنبال این هستن که یه جور هویت برای ایرانی های مقیم خارج به عنوان یه اقلیت درست کنن که البته واضح و مبرهنه که دلشون برای ایرانی نسوخته، به فکر یک سری کلاه برداری های مادی هستند. خلاصه که می خوان یه ج-الف-الف کوچولوی غیر اسلامی توی دل آمریکا برای ایرانی های مقیم آمریکا درست کنن و همون بخور و بچاپ های وطنی رو اینجا راه بندازن.
بگذریم، اولین چیزی که برام جالب بود و چند وقتی بود درگیر بودم، شنیدن صدای سازهای جدید سنتی بود (ساز جدید سنتی هم از اون ترکیب هاست).
یکی از این سازها کرشمه است. استاد شجریان این ساز رو اختراع کرده. ساختار اصلی این ساز شبیه لوت یا عوده (یه چیری شبیه گیتار). هفت سیم اصلی و ده سیم همراه داره. خرک روی پوست سوار می شه برای همین صدای ساز به تار نزدیک تر می شه. اطلاعات مفصلی درباره این ساز نمی شه بدست آورد ولی حدسم بر اینه که با تغییراتی که به عود داده شده خواسته اند که امکانات پولی فونیک (همنوازی هارموینک) تار افزایش پیدا کنه ولی رنگ و تمبر صدای تار حفظ بشه. عملاً یعنی یه گیتار داشته باشیم که صدای تار بده. البته من از سازشناسی چندان سررشته ندارم ولی به گمونم سازهای زهی خیلی قدیمی (زمانی که موسیقی غربی عین موسیقی ما مونوفونیک بود یعنی یک گروه موسیقی ده نفره چهارزانو می نشستن و همگی یک نت رو می زدن)  که همگی پوست داشتند به ضرورت پلی فونیک شدن پوست رو از دست دادند، اول به لوت و بعداً به گیتار بدل شدند. ولی خوب ساز کرشمه گویا به ضرورت اون موسیقی خاص در اون گروه خاص ساخته شده که خداوکیلی در آنسامبل گروه هم توی ذوق نمی خورد.
یه ساز دیگه شبیه کرشمه هست، به اسم ساغر که انگار تعداد سیمهای کمتری داره ولی شبیه لوت می مونه ولی صدای سه تار می ده. کوک این ساز خیلی بانمکه. سه جفت سیم داره که به فاصله یک اکتاو کوک می شن و هر جفت فاصله چهارم می زنن. نکته با نمک اینجاست که فاصله چهارم از نوت اول گام اصلاً به نوت غم (بلو نت) توی موسیقی جز-بلوز معروفه . این ساز کلاً کلکسیون غمه! 
ساز دیگه که باز هم ابداع استاد شجریان است صراحی  (صراحی مثل سرایش نه سه راهی برق) نام داره. صراحی سه مدل داره: صراحی سوپرانو که نونت های زیر مثل ویالون می زنه، بم صراحی که نتهای بم مثل ویالون باس و شه صراحی  که نت های بمتر مثل کنترباس رو می زنه. سبک نواختن این سازها دقیقاً مثل چلو است. یعنی می گذارنش روی زمین و با آرشه روش می کشن. صدای صراحی های زیر قابل قبول بود ولی شه-صراحی روی اعصاب بود. هیچ جور صداش با ارکستر مخلوط نمی شد. دقیقاً مثل این بود که تو داری شجریان گوش می دی ولی پسر همسایه تصمیم گرفته نجاری کنه.
ولی گذشته از همه این حرفها همه این سازهای جدید قابلیت گروه سنتی رو خیلی زیاد کرده بود. مثلاً در انتهای یکی از قطعه ها یک دو نوازی بین قانون و صبو (یک ساز جدید دیگه مثل صراحی) زدن که بسیار زیبا بود و من فکر می کنم قابلیت این ساز جدید اینکار رو امکان پذیر کرد.
  من شنونده حرفه ای موسیقی سنتی نیستم و این موسیقی رو اصلاً نمی شناسم ولی به طور کلی برنامه ویزین و اجرای حرفه ای بود. من فکر کنم این گروه تا جایی که می شد موسیقی سنتی رو چلونده بودن و توش ابداع به خرج داده بودند. انتخاب شعرهای که اکثراً از سعدی و حافظ و مولانا بود هم بسیار با ظرافت انتخاب شده بود. صدای استاد شجریان هم احتیاجی به تعریف نداره. علیرغم اینکه در ابتدای برنامه یکی دو جا صداشون گرفت ولی مهارت های خوانندگی، حجم صدا، دامنه وسیع اجرای نت و توانایی حرکتهای سریع و پرشهای فاصله ای سخت در این دامنه نه فقط در بین خواننده های ایرانی بلکه در بین خواننده های خارجی  حیرت آور بود. البته همه این تعاریف به این معنی نبود که این برنامه خسته کننده نبود. و این ایراد به موسیقی سنتی بر می گرده و نه این گروه خاص. موسیقی سنتی کاستی های زیادی داره که از سواد من خارجه که درباره اش بحث کنم ولی به عنوان یه شنونده حرفه ای که همه جور موسیقی گوش می دم و لذت می برم،  همونقدر راغبم موسیقی سنتی گوش بدم که راغبم آوه ماریا از موسیقی کلیسایی قرون وسطا رو گوش بدم. بخاطر اینکه با الینکه هر دو زیبایی هایی دارند، هر دو به یه اندازه ازنظر ایده های جدید موسیقایی فقیرند. یادم می آد که یه بار خبطی کردم و جلوی یکی از طرفدارهای موسیقی سنتی گفتم که موسیقی سنتی به اندازه کافی پیشرفت نکرده. بعد از ساعتها بحث درباره تئوری هنر و موسیقی، طرف به من گفت کلی آدم از این موسیقی همونطوری که هست خوششون می آد، نمی تونن که یک بدنه موسیقی و کلی آلتش رو بخاطر خوش آمدن تو و امثال تو "پیشرفت" داد. حالا که فکر می کنم می بینم راست می گه:
حتی شنونده هایی که بلیط های 200 دلاری خریده بودند، یک ساعت بعد از شروع کنسرت سلانه سلانه از راه رسیدن. خیلی ها اون وسطه مجبور شدند به طرفین وسطین کردن صندلیها البته اگه بحث خوندن شماره صندلی رو بلیط به مشاجره نکشیده بود. ماتحتشون به صندلی نرسیده که شروع کردن به فریاد زدن "مرغ سحر". آخه یکی نیست بگه که کنسرت برنامه داره، میزان سی و دوی یک قطعه که گروه نمی تونه اجرا رو قطع کنه و یک دفعه مرغ سحر اجرا کنه. برای همین من فکر می کنم برای شنونده ای که بین پره لود و خوندن خواننده یا سه میزان سکوت وسط قطعه دست می زنه، سوت بلبلی می زنه یا فریاد می زنه "مرغ سحر". همین موسیقی عالیه. به قول نیما نیلیان مگه مرغ سحر تخم هم می ذاره؟


ارسال یک نظر