آدرس میمون بی مغز

brainless.monkey@gmail.com

شنبه، دی ۱۸

روح لطیف آریایی، اخلاق خاکی بسیجی

این روزها بازار ارواح لطیف داغه. شنیدم که شازده عیلرضا یک روز صبح که از خواب بلند شد که سوار ماشین پورشه آریایی اش که مامی شهبانوی آریایی اش از ارث پاپا آریامهر آریایی اش براش خریده بود، بشه و بره دانشگاه دکترای آریایی اش رو درباره تاریخ آریایی ایران زمین بگیره که یهویی غم وقایع اخیر یخه آریایی اش رو گرفت و با تفنگ مغز آریاییش رو پخش سقف آپارتمان آریایی اش کرد. قبلش هم وصیت کرده که بسوزوننش پودرش رو بپاشن تو دریای خزر. نه که خودش و خاندانش کم به ایران مضرات رسوندن، چهار تا خرچنگ و میگوی دریای خزر رو کور نکنه روح مموش آریایی اش آسوده نمی خوابه.
حالا شاهزاده بگیم روحش لطیفه، نازکتر از گل بگیم خودش رو می کشه یه حرفی. ولی داستان بعدی نوبره: یه دلقک تلویزیونی بخاطر اینکه یه دلقک تلویزیونی دیگه کلاه گیس سر یه دلقک تلویزیونی سومی گذاشته و گفته این مامانمه می خوام بفروشمش قهر کرده، بساط دلقک بازی ایش رو تعطیل کرده. نه اینکه برودکست ماهواریی شبکه های لس آنجلسی وصل به عفت ننه های مجری های لس آنجلیسیه، به عصمت ناموسشون چپ نگاه کنین، مخابره شون به مخاطره می افته. البته هر کی حق داره در هر زمانی و هر جا که دلش خواست تلویزیونش رو ببنده. ولی فقط تصور کنین همه اونهایی که زنگ می زنن به آقا و قربون صدقه اش می رن به علاوه اونهایی که فحش می دن یهویی یکی از اون تحول های آریایی بهشون دست داد و قیام کردن و حکومت جمهوری اسلامی رو واژگون کردن و از شهرام-آریا دعوت کردن که بیاد رهبر بشه و همه مقدمات رو هم آماده کردن و هواپیما هم فرستادن و اون هم از لس آنجلس راه افتاد اومد و اومد و اومد توی فرودگاه امام خمینی (که مثلاً اون موقع اسمش احتمالاً فرودگاه شهرام خمایونه) فرود اومد و از اونجا یکراست به سمت جمارون راه می افته. همه مردم اطراف بلیزرش بالا و پایین می پرن و داد می زنن " روح منی خمایون، بت شکنی خمایون. (برای مزید اطلاعتون این خمایون ربطی به همایون نداره، بلکم جمع مکثر خمینی. وقتی مردم می خوای به یکی بگن که ای ول بابا خیلی دیکتاتوری یا میگن خیلی خمینی تر هستی یا می گن خمایونی)" یه دفعه یکی از وسط جمعیت یه بولی تناول می کنه یواشکی زیر لبی می گه: "بوبول مامانتو بخورم." اینجاست که آقا میکروفن رو می ذارن زمین، دیگه قر نمی دن، دیگه تلفن جواب نمی دن، دیگه فحش نمی دن می فرمایند که موچم! من دیگه نمی تونم ادامه بدم. خدافظ. مردم هم نمی دونن چه خاکی به سرشون بگیرن، یه ممکلت مونده بدون رهبر مجبورن بدو بدو برن دوباره التماس احمدی نژاد و خامنه ای که تورو خدا برگردین بشین شاه و ملکه ایران دوباره. بگذریم که الان ممکنه بخندین بگین چه حرفا ولی چیزی نمونده بود یه همچین اتفاقی حول و هوش انتخابات اخیر بیافته.
بگذارین یه روضه فکاهی هم در وصف مادر عروس بگیم. فکر نکنین که فحش خار مادر دادن اون هم به فرمت تصویری، اون هم به اون بی نمکی، اون هم توی یوتیوب، ..... یووووووتیوب! به این آسونیه. باید چندین و چند سریال و فیلم و نمایش بازی کنی و کارگردانی کنی، زحمت و مرارت کمیک بکشی و یک روح خاکی بسیجی داشته باشی تا موفق بشی یه همچون مزخرفی درست کنی. واقعاً این کار نقطه عطفی بود (بالاخره تقعر مهران مدیری هم به تحدب تبدیل شد) برکارنامه هنری مهران مدیری.
ارسال یک نظر