آدرس میمون بی مغز

brainless.monkey@gmail.com

شنبه، مهر ۹

حکایت شهروندی ما

مسافرین محترم به این پرواز قرازه و کج و کوله خوش اومدید. این پرواز از هر گوری که سوارش شدید به مقصد خود جهنم به مدت یه عمر شما رو شکنجه می کنه. اگه بر حسب اتفاق یه پتیاره ای به اسم کلفت هوایی از کنارتون رد شد، آویزونش شید و تا از هفت سوراخ بدن نسپوخیدش، دست از سرش برندارین. کاپیتان این پرواز بنده بی مقدار هستم که در عمر درازی که از محضر حق گرفتم حتی نتونستم یه دوچرخه سه تفنگی رو سالم سه کوچه خاکی از خونه نن جونم دور کنم. مشق خلبانی رو نزد نوحه خونهای کودک نواز محله مون شروع کردم. سه بار هم سر قبر یه راننده کامیون قران خوندم. سر مهندس پرواز که از سفلیس مادر زادی کوره، هنوز معلوم نیست چرا دست و پا و بیضه چپش بی هوا تشنج می کنن. ولی یه دفعه فکر نکنین که اصلاً جای نگرانی نیست چونکه من از وقتی که نیمکره چپ مغزم رو تخیله کردن یاد ندارم بیدار دیده باشمش. اگه پتیاره ای رو دیدین که که تو راهرو رژه می ره، شک کنین که کلفت هوایی هست ولی هر توصیه ای کرد به حرفش گوش نکنین، چون حتی اگه بر حسب اتفاق نخواد جیببتون رو بزنه، خیالتون تخت که قد یه خر فحل از ایمنی پرواز سرش نمی شه. در طول پرواز سکینه کسملخ سرکلفت کابین از شما با سرب داغ، نعره فاحشگی و بوی ترشیدگی زیر بغلش ازتون پذیرایی می کنه. ما واقعاً از همتون متنفریم و قصد اصلی ما آزار و اذیت همه شماست.
اگه در فشار هوای کابین هواپیما تغییری ایجاد بشه، یه دسته خر هم از بالا تو سرتون نمی خوره. ولی اگه خورد همونطوری که کلفت و نوکرهای هوایی نشونتون می دن بهش دست نزنین، چون هم خیسه، هم کثیفه و هم ممکنه مادرتون رو توی خزینه دهاتتون حامله کنه. در صورت سقوط اضطراری از ور رفتن با کودک صندلی بغلی دست بکشین، هر پولی که از جیب دیگران زدین تو شورت و پسون بند زنتون جابجا کنین و فکر در خروج رو از سر بیرون کنین چونکه نه درب خروج اضطراری در جلوی هواپیما پیدا می شه نه تو عقبش. کسی هم نیست که راه فرار رو نشونتون بده چونکه معمولاً قبل از پرواز خدمه ای که دست و پا و مغز سالمی دارن بالکل فرودگاه و هواپیما رو دودر میکنن و می رن سر کار و زندگیشون. جلیقه های اضطراری رو هم مدتیه که بردیم و تو سید اسمائیل حراج کردیم و با پولش ننه رئیس برج مرا قبت رو که معمولاًسر چهارراه سر چشمه وای می ایسته پشت موتور گازی سوار کردیم و بردیم پشت شمشادای مریض خونه مسلولین دارآباد روی یه کپه کود گوسفندی سپوخیدیم. برای همینه که از برج مراقبت غیر از فحش و ناسزای مادر چیزی نمی شنویم. راه برگشتن به اسب سفید مهربونی گوگوش تجاوز کردیم و سرش رو لب باغچه بریدیم تا برای شام امشبتون یه ضماد بواسیر درست کنیم و درتون بمالیم. راهنمای کامل مواقع اضطراری در جلوی صندلی شما بود که حمالهای باربر برای استمناء کردن با ساق پای خانوم دامن پوش بلندش کردن. در هر حال، اگه کسی خوار مادرتون رو دست مالی کرد خونسردی خودتون رو حفظ کنین و شمام مادر و خواهرش رو دست بمالین.
مدت این پرواز با کرام الکاتبینه چونکه هیچ حسابی نداره که چقدر از سوختمون رو فروشنده، چقدرش رو تانکرچی و چقدرش رو کارگر فرودگاه دزدیده.
حالا دیگه سیگار و حشیش و تل و مل و هر رو خاموش کنین که دیگه وقت قرص و گرت و ال اس دیه. اگه براتون امکان داره کمربندتون رو باز کنین، صندلیتون رو راست کنین و کونتون بدین بالا و شلش کنین.ما داریم می ریم نون و پنیر ساعت ده مون رو بخوریم و یه چرتی بزینم. سقوط کم دردی رو برای شما آرزو می کنم.
ارسال یک نظر