آدرس میمون بی مغز

brainless.monkey@gmail.com

یکشنبه، بهمن ۲۳

نصیحت

اصلاً فکر نکنی که با یه پر نصیحتی که از من می شنوی از شانت کسر می شه یا نعوذبلا من خیالات خود گنده بینی به سرم زده، نه! آخه هر بچه ای که جخت از شاش و قنداق در اومده می فهمه که امتی که به همون شدت که برای فوتبال گلو پاره می کنه برای عزاداری کوون پاره می کنه، امت نیست. حالا هی این بازی کهنه رو هم که سرشون دربیار و هرهر به کوون بهشون بخند. یه بار عید رو بنداز رو رمضون، یه بارعاشورا رو روی ولنتاین یه بار چهار شنبه سوری رو بنداز روی جام جهانی. یه بار هم وفات و میلاد یه نفر رو بنداز یه روز! امسال هم که اخر نمک رو ریختی. فکر کردی 22 بهمن بیافته رو عاشورا چی می شه. هیچی! هنره که بکاررت موسیقایی پرده های گوش من برداشته شه؟ از یه گوش روضه حضرت عباس بشنووم از یه گوش ایران ایران رگبار مسلسلها؟ اینها همه به درک. اصلاً سال بعد عاشورا و عید قربان و سال عام الفیل و روویت هلال ماه و شب ضربت خوردن و سیزده به در رو بنداز رو هم. یه نیزه هم بده دست یکی محکم فرو کنه تو گوش من. خوب.ولی آخه دیگه انرژی هسته ای از این شوخی های تقویمی نیست که من اعصابم خورد بشه تو هرهر بخندی. این دانشمندای روضه خون یه سماور شکسته به اسم راکتور سر هم میکنن. که به درک خبر مرگشون بکن. چشم همه راننده آژانس های بین الممه ای کور. ولی اگه یه دفعه یکی از روضه خونهای دانشمند سر شیفتش بخواد به مستحبات طهارت مقعدش برسه، اونوقت سر جمع همه امت غیور-قیمه خور-قرتی-قزمیت عین جوجه های ساندویچی بریوون و برشته می شن ها. حالا من و تو این امت شهید پرور-شپشوی-شرت شلخته-شاشو نمی فهمیم چه درد و مرضایی از انرژی هسته آمیز صلحی به سرمون می آد. اون بدبختا که حنجره شون عین کون عزادارای حسینی چهار قاچ شد از بس گفتن که این انرژی چه صلح آمیزش، چه ناب محمدی اش جز کوفت و خنازیر و پیسی و بدبختی چیزی براتون نداره. والا اون که ما با چشم خودمون دیدیم یه بچه آقا دریانی، سوپری سر کوچه بود که یه هسته صلح آمیز هلو رو اشتباهی قورت داد، تا زباله هاش رو دفع کرد یه محله از فریادهایی که از توالتشون می آومد آسایش نداشتن. آخرش هم گفتن بخاطر همین موضوع پاسپورتشون تو دبی مهر قرمز سفارت امریکا خورد. مسخره ات نیستیم که مدام سلیقه عوض کنی. یه بار قوم عاد و ثمود رو که که کوون هم گذاشتن همه رو می کشی، یه بار امریکا رو که نصف اونها هم کوون هم نمی ذارن ویزاشو اینقدر مشکل می دی.
حالا وقت هم ندارم مجبورم یه سری چیزا رو زیاد توضیح ندم، همینطوری لیستی بگم. هی پشت سر هم طوفان و سیل و کاترینا نفرست. هواپیماها رو انگولک نکن. اگه کردی، رو خونه های مسکونی نکن.تو روده نهنگ هم پینوکیو نباید از دستت آسایش داشته باشه؟ یه پیغمبر باید بفرستی سراغش؟ اون اسپری زیر بغل من هم تموم شد، این سولاخ لایه اوزون رو دیگه ببند. به مامان پیغمبرات به چشم خوار مادری نگاه کن. یه عقلی به بوش بده بالاخره یه فکری حسابی بکنه. سائقه برای چی ساختی؟ یکی بزن به تلویزیون ایران. استارت ماشین من رو صبحها خراب نکن. سرعت اینترنت دانشگاه رو زیاد کن. لطفاً کمتر قطعش کن.این پی های معنی دار رو از 0.05 دور کن. مریضا رو یا شفا بده با بکش یا خدمات بیمه تامین اجتماعی رو مرتب منظم کن.پیغمبر چشم و دل پاک انتخاب کن. اگه نکردی، کاریکاتورهای موهن رو یه کم بانمک تر کن. این وبلاگ منو از فیلتر در بیار.
نمی دونم چه اصراری داری اسم نصیحتهای منو بذاری دعا. خوبه اینها رو به عربی بگم اصلاً یه کلمه اش رو هم نفهمی؟ خوبه به حالت گریه ذاری، نصف شبی با عر و تیز و خود زنی با یه شمع بیام از خواب بیدارت کنم اینها رو در گوشت داد بزنم؟ خوبه مجبورت کنم روزی هفده رکت تکراری رو با مراسم دلا راست شدن گوش کنی؟ خوبه گوزم رو یه روز نگه دارم و از دل درد بمیرم که ستون دینت خراب نشه؟ خوبه یه لنگ سفید ندوخته بپیچم به خودم بعد لخت و پتی با شمبول آوویزون هفت بار دور خونه ات بچرخم وهارهار کنم؟ خوبه به خودم گشنگی بدم بعد برای اینکه آبروت بره بگم مهمونی دعوت تو بودم؟ خوبه؟
نمی دونم چرا این چیزا رو می پسندی، ولی اگه این خیالت رو راحت می کنه. باشه. بیا ...اینم ...
آمین
ارسال یک نظر