آدرس میمون بی مغز

brainless.monkey@gmail.com

دوشنبه، اردیبهشت ۲۸

تاریخ تحلیلی همه چیز در ایران

قانون
اول همه چی غیر قانونی بود. بعداً مردم یاد گرفتند که چطور کارهای غیر قانوی رو یواشکی انجام بدن. شماها سنتون قد نمی ده ولی اول ها حتی خوردن و ریدن هم غیر قانونی بود. نه که بخوام قضیه رو شورش کنم، ولی هابیل آدم اینا خودش تعریف می کرد که مامان باباش رو از بهشت نمی دونم بخاطر خوردن سیب یا ریدنش بیرون کردن. رشوه دادن به پلیس و گزمه و پاسدار همین دو سه هزار سال اخیرمد شد. ولی خدا شاهده اگه قبل از اون کسی حین انجام کاری گیر پلیس می افتاد بی شک آفتابه گردنش می اندختن و توی خیابونها کتک زنان می گردوندنش و بعد به عنوان آنتراکت بین لواط و ترزیق هدیه اش می کردن به بزهکارهای معتاد بند جرائم جنسی.
البته از بس که مردم همه کارا رو یواشکی انجام دادن، ماشالا هزار ماشالا حسابی زرنگ شدند. مثلاً روز نمی شد که نشنویم: "نمی دونی بچه ام، ماشالا، هزار ماشالا چقدر زرنگه. لای کتاب رو هم باز نکرد، اما بیست گرفت." ... یا ... " ماشالا اصغر آقا جاده تهران جالوس رو سه ساعته رفت." ... یا ..."پرده دختره رو زدم و بعدش دو درش کردم." ... یا ..."پیکان جوانان یاتاقان زده ام رو دو برابر قیمت انداختم به یارو." ... یا ..." بعد از ظهر اداره رو دو در کردم رفتم شهر بازی" یا ...
اما بعد از مدتی زندگی برای شاه ها و باباها و رئیسها و امامها و سردبیرها و دکترها و رئیس جمهورها مشکل شد چون همه می شناختنشون و براشون سخت بود که در انظار عمومی حتی دست توی دماغشون کنن. برای همین گاهی که مچشون رو می گرفتن، قبل از اینکه آفتابه به گردنشون برسه، فوری می گفتن رئیس گفت اینکاراستثنائاً برای من مجازه. اگه خودشون رئیس بودن می گفتن رئیس کل گفت. اگه رئیس کل بودن می گفتن امام گفت. اگه امام بودن می گفتن شاه گفت. خالی از لطف نیست بعضی از این قوانین رو بدونید، مثل: یه نظر حلاله. پلیس-گاری-باری-سواری. مجمع تشخیص مصلحت نظام کارش تشخیص دادن مصلحت نظامه. از رستن گاه مو به عقب. بالاخره مردی گفتن، زنی گفتن. فقط تا سرختنه گاه. پدر سگ به امام فحش می دی؟
یه شق تاریخی دیگه هم داشت که می گن وقتی آدم رفت و اولین بار حوا رو انگولک کرد، غیر از آدم و حوا هم کسی دور و بر نبود، آدم فوری گفت خدا گفته. کسی هم نپرسید که خدا کیه، چون اولندش کسی دیگه ای غیر از حوا وجود نداشت که بپرسه. حوا هم که خوش خوشانش شده بود، کسش خل نبود که بپرسه. ولی بر همین اساس بعداً هم رسم شد که اماما و پیغمبرها و رئیس جمهورها و رهبرها هر کی رو که خواستند انگولک کنن و بعدش هم بگن خدا گفت. اگه هم کسی پرسید آفتابه گردنش انداختن و توی خیابونها گردوندنش و سپردنش به بزهکارهای معتاد منحرف.
این قضایا تنها مزیتش این نبود که علاوه بر قانون اولیه، یعنی غیر مجاز بودن همه چیز، محدودیتهای جدید هم برای خلق خدا ایجاد می کرد. از مزایای بارز دیگرش ایجاد شغل بود. مشاغلی مثل اینکه همیشه آدمهایی باید وجود داشته باشن که یادشون باشه که کی اول گفته که چه کی چی گفته. بر حسب اتفاق این شغل خیلی مهم شد. چون این قضیه که تا قبل از پیدایش هندسه بهش تقاطر به مثل می گفتن اساس کلی آفتابه کشی بین ملل شد. مثلاً کی زودتر دستش رسیده به دیوار و گفته سک سک. یا خدا بوده که زودتر گفته نکنین یا شیطان که گفته بکنین. یا خاتمی بود که گفت می ذاریم توی سفره تون یا احمدی نژاد که زودترفرو کردش به ماتحتمون.
به هر حال قانون قانونه. تصویب شده و نوشته شده و سر و مر گنده اونجاست. اگه راه دیگه ای ندارید باید رعایتش کنید و افتخار کنین که انسان شریفی هستید. البته اگه رعایت هم نکردید تا وقتی کسی زورش بهتون نمی رسه می تونین افتخار کنین.


فرق دختر و پسر

دو حالت بیشتر نداره. حالت اولش اینه که ملیحه، دختر خانوم اشتری ته کوچه بن بست کنار سازمان آب گیرتون انداخته و شلوارتون رو پایین کشیده تا بالاخره بفهمه فرق دختر و پسر چیه. یا شما تندتر از ملیحه دویده ید که در اون صورت بیچاره ملیحه هنوز فرق دختر و پسر رو درست و حسابی نفهمیده. این غریضه اصلی به سواد، سن و مقام هم ربط نداره. مگه اینکه قبول نداشته باشین که هر ایرانی اصیل، خداپسند، کنجکاو و وطن پرست اولین باری که دسترسی به اینترنت پیدا میکنه می نویسه: دابلیو دابلیو دابلیو دات کس دات کام. نه جونم. بیخودی به خودتون حال ندید. این به کنجکاوی هیچ ربطی نداره. دلیلش هم کریستف کلمب که پدر همه کنجکاوهای عالم بود، وقتی می رفت که آمریکا رو پیدا کنه، چند تا بچه ملوان خوشگل استخدام کرد که به عنوان ساندویچ با خودش ببره. که البته کنجکاوی هم درباره شون به خرج نمی داد، می کردشون بعد می فرستادشون که بادبونها رو هوا کنن یا دکل رو اسکاچ بکشن. شمام اگه کنجکاو بودید الان یه جا عین آمریکا رو کشف کرده بودید، نه اینکه منتظر نتایج لاتاری قرعه کشی گرین کارت آمریکا باشین. این یک مسئله کوچیک منحصر به آدمهای کوچیکی مثل من و شما نیست. واسه همین تعجب نداره وقتی صحبت از رجال سیاسی می شه کسی مشکل در تشخیص سیاسی بودن رجال نداره ولی دختر یا پسر بودن کاندید ریاست جمهوری کلی مشکل ایجاد می کنه. گویا حتی استراتژی پایه دخترخانوم اشتری، که کشیدن پایین و نگاه کردن بود هم افاقه نکرده. تعجب هم نداره، مگه می شه با پایین کشیدن فرق فاطمه رجبی و محمد خاتمی رو فهمید.

دموکراسی
اول ها که سه چهار نفر بیشتر نبودند، دموکراسی هم راحت بود. تفکیک قوا مسئله مهمی نبود. نفت بود. می بردن سر سفره یه جوری هابیل و قابیل با کم و زیادش می ساختن. زرنگ بازی خیلی احتیاج نبود. ولی با این حال نمی شد که در یک نظام خداسالار دموکرات، سرنوشت نظام رو به دست مردم سپرد. واسه همین یکی شاه می شد و بقیه هم رعیت بودن. در دموکراسی شاهنشاهی مشکلات زیاد بود ولی اختلاف نظر چندانی وجود نداشت. با اینکه پول زیاد بود ولی سعی می کردن به نسبت های مختلف تقسیمش کنن که مردم از هم بدزدن و سر هم زرنگ بازی در بیارن که مردم حوصله شون سر نره ثانیاً تمرین کنن و آماده باشن که اگه یه روز نفت نبود باز هم بتونن در همدیگه بمالن. تفکیک قوا نبود. خیلی خر تو خر بود. ولی خدارو شکر نفت بود و با همه درس نخوندن ها، پرده زنی ها، شهر بازی رفتن ها و یاتاق خوردن ها، هنوز نون و تیهویی برای خوردن باقی می موند. بعدآً دموکراسی مشروطه مد شد. باز هم نفت بود. بد نمی گذشت. در دموکراسی اسلامی یه کم اوضاع سخت شد، چون ممکن بود با پول نفت بشه برای شاه و تخم و ترکه اش یکی یه کاخ ساخت ولی دیگه اشتهای خدا خیلی زیاد بود. برای هر کدوم از رئیساش یه مملکت می خواست بسازه. ولی خدا رو شکر همه مشکلات حل شده. الان دیگه همه نفت و پول و حتی النگوهای بدلی ملت رو ازشون گرفته اند و دیگه خدا رو صد هزار شکرمردم دیگه چیزی ندارن که بخوان اذیتشون کنن. حالا رئیس ها در هم می مالند تا پولها رو بالا بکشن. مردم هم وقت کافی پیدا کردند که به تفاوت های فردی که خدا درشون قرار داده نگاه کنن. مثلاً بفهمن که بد جهودها چقدر خسیسن، یا ترک ها چقدر خرن، یا بهایی چقدر کثیفن یا قزوینی ها مخرجشون مشترکه یا رشتی ها از نه بدترشون خرج می کنن یا اونهایی که فروهر می ندازن بچه ننه ان یا اونهایی که مسلمون نیستن کوننشورن یه اونهایی که وطنشون رو نمی پرستن کونی ان. که البته وجداناً از حق نباید گذشت، اینچنین درایت عمیقی رو هیچ جای دنیا نمی شه پیدا کرد.
اگه مردم قانون نشکنن که دولت کاری به کار مردم نداره. هر چقدر دلشون می خواد به هم بد و بیراه بگن. گاهی اوقات یه انتخاباتی برگزار می کنه. ساده است. باید یه ورق بردارید، یه چی روش بنویسید و فرو کنین توی صندوق سفید. خیلی سخت نگیرید اون هم فرو می ره و تموم می شه. خدا و دار و دسته اش شما را تنها نخواهند گذاشت ۞ مگر همانا فراموش کرده اید که چهار سال پیش همین موقع ها ۞ بی رأی و بی رئیس جمهور بودید در زمین ما ۞ همانا ما شما را کاندیدای خوشگل و شایسته از باد هوا (به روایتی ازمحتویات کاندوم مستعمل در سطل آشغال) نازل کردیم، چه نازل کردنی ۞ فراموش کرده اید که می گفتید من به این جاکش رای نمی دم چون اینجاش کجه، من به اون جاکش رای نمی دم چون اونجاش راسته تا آنگه کاندیدی باقی نماند تا رای دهید ۞ همانا اگر رئیس جمهور اخیری که برایتان فرستادیم، ده برابربدتر از این پوپ هایی که به مملکت زد، زده بود. همانا فقط خوش قیافه بود ولباس شکلاتی می پوشید و مثل ما به زبان عمودی سخن می گفت، بالا غیرتاً یک نفرتان فرقش را با سید عبا شکلاتی می فهمیدید؟ ۞ پس دل روشن دارید که دوباره از سیاسیون مستعمل کاندید شایسته با صورت زیبا برایتان بازیافت (ری-سایکل) خواهیم نمود، چه نمودنی ۞

دانشگاه، تحصیلات عالیه و مشغولیات روشنفکرانه از این نوع
وقتی فقط آدم و حوا بودن، عشق معنی نداشت. مردم وقت نمی کردن. ترافیکی نبود که به بهانه اش دو ساعت گم و گور بشن برن به بقال محله بدن. شرکتی وجود نداشت که بگن جلسه داشتن و برن منشی اداره رو بکنن. آدم و حوا بی دغدغه هم رو می کردن. لزومی هم نداشت به هم بگن دوستت دارم، چون دوست داشتن یا نداشتن بهانه ای نداشتن که با کس دیگه بخوابن. زمانی که ما درگیر برقراری عدالت و دموکراسی بودیم، علم یهو پیشرفت کرد. اینترنت اختراع شد و دردسرها شروع شد. مردم کمالاتشون زیاد شد. هرکس صد و پنجاه جور مدل آکروباتیک همخوابگی یاد گرفت. دیگه برای به رختخواب بردن هر ایکبیری، فقط کافی نیست که بگی دوستش داری، باید دلایل کافی رو هم جور کنی که چرا این میمون رو دوست داری. این شد که علوم و فلسفه به طرز انفجاری یه دفعه رشد کرد. کسایی که می خواستن بدن یا بکنن مجبور شدن مدارج تحصیلات عالیه رو طی کنن. مشغولیات روشنفکری چنان اذهان همگان رو درگیر کرد که جخت نزدیک بود همه یادشون بره اصلاً برای چی درس و مشق و دانشگاه توی ممکلت گل و بلبل تاسیس شد. برای همینه که همه با هم باید بکوشیم تا قبل از اینکه نسل این مردم با فرهنگ و فرهیخته با این پیشینه تاریخی، فرهنگی و سیاسی به کل جفتگیری و تفریحات پایین تنه ای رو از یاد نبرده و نسلشان از جهان ور نیافتاده، تنها ره آورد انقلاب اخیر که حجاب برتر باشه از سر و کون بکنیم و به رختخواب عافیت بجهیم. یا اگه نتونستیم بجیهم هم، حداقل کسداتکام رو بی فلتر بتونیم سرچ کنیم.

وفا
با اینکه به شدت وفاداری در این آب و خاک رایجه، به همون شدت هم تحت تاثیر قوانین اولیه جبری مثل جابجایی، شرکت پذیری، تقسیم به نسبت و مخرج مشترکه. مثلاً شرکت پذیری می گه اشکالی نداره که وفادار به دموکراسی شاهنشاهی، اسلام سکولار، آزادی به قید ضمانت، اجرای عدالت به قیمت شکنجه و وطن پرستی با تابعیت مضاعف باشی، فقط باید بتونی "ای ایران" رو با هر سازی که زدن بی غلط دیکته بخونی. می خواد توی جشن عروسی دختر حاج آقا فرشچیان باشه یا نامزدی خاتمی یا ختنه سوران موسوی. بعضی از انواع وفاست که اشتراک بر نمی داره. ندیدین زنهایی که از فرط وفا به معشوعقشون روزه جنسی علیه شوهرشون می گیرن؟ به این می گن طرفین وسطین. اما با این حال نمی شه هم به بکارت اعتقاد داشت، هم به رضایت دوست پسر. یه کم درد داره اما مخرج مشترک درمان این جور وفاست. با اینحال بالاخره دختر دبیریستانی های معتقد به بکارت می فهمن که وفا، کون آدم رو پاره می کنه. اما بقیه چی؟ دانشجویان پیرو خط امام، روضه خونهای وفادار به اسم خلیج فارس، فعالان طومار نویس حقوق زن و بشر، جوجه ایدئولوژیستهای معتقد به آرمانهای انقلاب یا ضد انقلاب، سلطنت طلبهای سینه چاک فرهنگ دوهزاروپانصد ساله آریایی دو حالت بیشتر ندارن، یا زیر معتادهای منحرف بزهکار تلف شدند یا اینکه حالا با کون دریده نشستن و وطن پرستی رو از تلویزیون لس آنجلس، شوق خدمت رو از مسابقه خشتک دراٌن نامزدهای ریاست جمهوری و بازاریابی اقتصادی رو از ژورنالیستهای فاحشه بدون مرز یاد می گیرن. این چیزیه که من اسمش رو می ذارم یه پایان نه چندان خوش. حالت آخری هم هست. موسیقی باخ و بلک کت رو به نسبت دوست داشته باشین، هفته ای دو بار با سه تاغریبه درکمال آرامش وجدان بخوابین. با ای ایران برقصید، با یار دبستانی گریه کنید، از قهر هاشمی به محمود رای بدید، برای خوش آمد خاتمی به قیافه احمدی نژاد فحش بدید، کلمه من رو با تکیه ویژه بگید. اینجاست که بی اثر بودن صفر در عمل جمع یه پایان خوش براتون می سازه.

آخر

اگه تا اینجا رسیدید ولوند ودلبرانه از چهار عمل اصلی و تحصیلات عالیه و مشغولات پایین تنه ای و منحرفهای بزهکار معتاد و انتخابات ریاست جمهوری جان سالم به در بردید. به سواحل امن دنیای متمدن رسیدید. شاید هم کون پلیس مهاجرت عمو سام و پرچم ایالات متحده رو بوسیدید و پاسپورت ینگه دنیاتون رو گرفتید، و الان از مهد تمدن دارید اینجا رو نگاه میکنید. شاید هم اینطور نیست و فقط فلترشکن خوب گیر آوردید و خزون خزون خودتون رو رسوندید اینجا. بهتون تبریک می گم که به این مرحله از بازی مفرح و دیدنی "له کن و زنده بمون" رسیدید. در اینجا نفس راحت بکشید. خوشحال باشید که یک روز دیگه بدون له شدن زنده موندید. شاید الان وقتش باشه که ببینید حرف حساب بقیه آدمهای دنیا که البته دشمنان قسم خورده شما هستن چیه؟ دشمنانی مثل اعراب سوسمار خور، دمکراتها، آزادی خواه ها، ملی مذهبیون، انگلیسهای چشم چپ و آمریکای جهانخوار، مسلمونهای تروریست، اسرائیلی های بچه کش، اصلاح طلبها، گشت امنیت اجتماعی، گفتگوی تمدنها و بقیه هشت ملیارد خلق خدا روی زمین.
ارسال یک نظر