آدرس میمون بی مغز

brainless.monkey@gmail.com

چهارشنبه، شهریور ۱۶

گنج گمشده پاپ

امروز از اون روزهاست. تا حالا ده بار شروع کردم به نوشتن ولی همشون به یه جای واحد. یه فکر وسواسی ختم شدن. بد جوری این فکر وسواسی افتاده توی ذهنم. همش از خودم می پرسم چرا مملکت ما اینقدر تخمیه؟ نمی تونم تمرکز کنم و یه چیز حسابی بنویسم.
حالا که وسواسم رو به زبون آورد می تونم از دستش خلاص بشم و یه چیز دیگه بنویسم. یه داستان واقعی از اینکه ممالک پیشرفته هم خرگری هایی عین ما دارن.

سالها پيش وقتي پاپ پيوس نهم توي تالار پر از مجسمه ساختمان سنت پيتر بازيليک توي واتيکان راه مي رفت يهويي چشمش به اسباب و آلات آوويزن مقدسين و امامزاده هاي سنگي افتاد و اونجاييش که نبايد به کار مي افتاد به کار افتاد. اين مومن دلسوز به فکر افتاد که چطوري مي شه ناموس مردان خدا رو از جلوي چشمهاي حريص نامحرمها دور کرد . فکري به نظرش رسيد تا بتونه گافهاي مجسمه سازهاي بي سروپايي مثل ميکل آنجلو رو تصحيح کنه. همون شب به همراه چند تا از وفادار ترين يارانش راه افتادن و با مته و چکش افتاد به جون مجسمه ها و شمبول همه مردان خدا رو از بيخ کند. بعدش هم دستور داد این سمبلهای شیطانی رو از ملک مسیحیون دور کنن و جایی تو خاک کفار دفن کنن.
راستی چرا قم اینقدر کثیف و گرم و زشته در حالیکه واتیکان شیک و تمیز و خوشگله؟ ولش کن. داستان رو بگم.
حدوداً صد سال طول کشيد تا بالاخره همه به توافق رسيدن که قديس بي شمبول بد کوفتيه. واسه همين يکي ديگه از همين پاپهاي دلسوز همه مجسمه سازهاي خوب دنيا رو جمع کرد و دستور داد همگي يکي يک سري شمبول براي مجسمه ها به علاوه يه دست هم شمبول زاپاس براي هر کدوم بسازن.
راستی باز به این فکر افتادم که چرا تو ممکلت ما یه مجسمه ساز حسابی نیست. دو ماه پیش یه مجسمه ابن سینا خورشید شرق کاشتن تو حیاط دانشگاه. من که تا مدتها فکر می کردم کاریکاتور بن لادنه. ولی حالاش هم نمی تونم با دیدنش جلوی خندم رو بگیرم.
بگذریم. داستان واتیکان رو بگم. با توجه به قدمت و ظرافت مجسمه ها قابل تصوره که هيچکدوم از شمبولها قابل چسبوندن به مجسمه ها نبودن. يکي بزرگ بوده، يکي کوچيک بوده، يکي رنگش نمي خونده، يکي متناسب با شان و منزلت اون قديس مورد نظر نبوده، يکي اينقدر زيبا بوده که ديگه کسي به خود مجسمه دقت نمي کرده، يکي در حالتي بوده که به صلاحه قديسي در اون حال ديده نشه. خلاصه اينکه اين راه حل افاقه نمي کنه و مجبور مي شن همه شمبولها رو از حيض انتفاع ساقط کنن. یعنی ببرن و یه جایی خارج از ملک مومنین مسیحی دفن کنن. بعدش هم بجاي شمبولها، يکي از مجسمه هاي مرحوم ميکل آنجلو رو که کنارش يه سري بوته و درخت و سبزي داشته دست چين کنن و يه سري برگ جور از توش سوا کنن و در محل رئیس العضای هر کدوم از مردان خدا يه برگ بچسبونن. بگذريم که خيلي از مورخين برجسته علوم الهيات ريشه صنعت ديلدو سازي رو در همين حرکت انقلابي پاپ مي دونن.
راستی چرا تو مملکت ما آلات تناسلی چیزهای کثیفی به حساب می آن. چرا سکس کثافت کاریه. چرا عشق بازی یه صفت حیوانیه؟ ها؟
کوفتم شد این پست. باید سعی کنم هر طور شده تمرکز کنم. فکرهام رو جمع کنم و به دام وسواس فکری نیافتم. فکر نکنين اين يه داستان عبرت آموزه که بهتون بگم همه جاي دنيا احمق هايي عين اينايي که ما اينجا داريم پيدا مي شن. نه! قضيه از اين مهمتره. من فکر ميکنم بر اساس شواهد و قراين با تحقيقات فراوون و با فکر کردنهاي بسيار بلاخره فهميدم که اون همه شمبول که از مجسمه ها کندن به علاوه سري دومي که مجسمه سازها ساختن (البته فقط تعدادي که از زير دست مادرهاي روحاني سالم بيرون اومد) کجا قايم کردن.
تلاشهاي علمي- منطقي و تحقيقات ميداني من به اينجا ختم مي شه که به احتمال زياد اونهارو يه جايي خارج از واتیکان، جارج از اروپا و خارج از آب و خاک مسحیوون خاک کردن.
راستی چرا تو مملکت ما تلاشهای علمی-منطقی و تحقیقات میدانی اینقدر تخمیه؟ وجداناً آخه مي شه يه مملکت اينقدر بي خود و بي دليل تخمي بشه.
تمرکز!
باید بری سر اصل مطلب اما ... اه ... من چطور می تونم تمرکز کنم و یه داستان تاریخی-عبرت آموز رو به آخر برسونم در حالیکه یه جایی درست زیر پام. توی خاک این ممکلت، اون همه اسباب و آلات بی صاحاب خاک شدن و باعث شدن همه چی از جمله این داستان به طرز غریبی تخمی بشه؟
ها؟
ارسال یک نظر